بی شرف به صورت خونی مامان خیره شد و فکر کرد دنیا از حرکت وایستاده. مامان در حالی که گریه می کرد بغلش کرد و گفت مردا همشون بی شرفن ! همشون بی شرفن! ولی تو وقتی بزرگ شدی کاری که بابات با من کرد ، با هیچ زنی نکن خوب؟ با هیچ زنی. وقتی بزرگ شدی مثل بقیه مردا بی شرف نباش. پسر همون طور که به صورت خیس و کبود مادرش خیره شده بود، فکر کرد هیچ وقت ، هیچ وقت حتی اگه بمیره هیچ زنی رو نمی زنه. هیچ وقت بی شرف نمی شه! ...داستان "بی شرف"نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fler avsnitt av داستان شب
Visa alla avsnitt av داستان شبداستان شب med DASTANESHAB finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.
