گرد و غلمبه شده مثل جغد نشسته بود و پشت پهنش را چسبانده بود به دیوار شوره زده. یک جوری میخ شده بود تو صورتم و یکریز مرا می پایید. چشم های عجیب و غریبی داشت. فقط یکی از چشماش تکون می خورد. چشم چپش. وقتی که کله اش را یکوری می کرد تا بهتر ببیند ، مردمک چشم چپش سر می خورد . مثل تیله چرک گرفته ف می چسبید گوشه حدقه. اما چشم راستش این جوری نبود. چون تیله مشکی وامانده اش ، بی حالت ، همان وسط مانده بود و تکان هم نمی خورد. طوری که انگار از پشت پیچ شده بود! دل آشوبه گرفتم. بر و بر نگاهش پر از سکوت بود...داستان "چاه"نویسنده : احمد آرامخوانش : نوشین فراحمدی
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fler avsnitt av داستان شب
Visa alla avsnitt av داستان شبداستان شب med DASTANESHAB finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.
