سال ها پیش در بیمارستان او را دیدم. وقتی خواهرزاده ام امیر پا به دنیا می گذاشت. مستاصل به نظر می رسید . او طفلی چند روزه به نام میلاد در دستگاه داشت. برخلاف خواهرم و همسرش در پیشانی اش نشانی از سرور نبود. جلو رفتم و پرسیدم خانم ! کمکی می خواهید؟ نگاهی سرشار از بهت و اضطراب ، جواب منفی اش را با تکان اندک سری نشان داد. از ابتدا با نگاهم به دنبال همسرش بودم ...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fler avsnitt av داستان شب
Visa alla avsnitt av داستان شبداستان شب med Arash Babayi/Mohammad Amin Chitgaran finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.
