نارنجی، لیمویی تا زیتونینویسنده : سپینود ناجیان خوانش : المیرا حجت انگار دکمه آسانسور را اشتباه زده بودم . کفش هایم هم دستم بود . فرصت نکرده بودم بپوشم. طرح اندام زنی را که دیدم براق شدم . زنک داشت لباس می پوشید و هر چه هم خوش بین بودم ، نمی توانستم دلیلی برای این یک کارش پیدا کنم . این بود که چای توی لیوان را پاشیدم طرف پنجره و پرده لیمویی را لک کردم . اگر روبه رویم بود یک سیلی هم می خواباندم توی گوشش. روی گونه های نرم و هفت تیغه و ادکلن مالی شده اش. می ترسیدم برود و من باز هم ساکت بمانم...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fler avsnitt av داستان شب
Visa alla avsnitt av داستان شبداستان شب med DASTANESHAB finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.
