سبزه میدوننویسنده و خوانش : روشنک حیاتیچشمام رو که باز کردم چراغای دراز و بلندی بالای سرم چشمک می زدن . نور سفیدشون چشمم رو اذیت می کرد.خواستم سرم رو بچرخونم تا ببینم کجام. چون هر جا بودم خونمون نبود. خونه ما چراغ سفید چشمک زن نداشت. اصلا خونه ما برق نداشت. سرم درد می کرد و نمی تونستم گردنم رو تکون بدم. دهنم شور بود و خشک . هر کاری کردم ننه رو صدا کنم ، صدایی از گلوم در نمیومد...
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Fler avsnitt av داستان شب
Visa alla avsnitt av داستان شبداستان شب med Arash Babayi/Mohammad Amin Chitgaran finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.
