
رواق / Ravaq
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ۲۸۹
1 tim 3 min•5 maj 2025
Om avsnittet
غزل نمره ۲۸۹
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
ليکنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
من همان به که از او نيک نگه دارم دل
که بد و نيک نديدهست و ندارد نگهش
بوی شير از لب همچون شکرش میآيد
گر چه خون میچکد از شيوهی چشم سيهش
چاردهساله بتی چابک و شيرين دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش
از پی آن گل نورسته دل ما يا رب
خود کجا شد که نديديم در اين چند گهش
يار دلدار من ار قلب بدين سان شکند
ببرد زود به جانداری (سرداری) خود پادشهش
جان به شکرانه کنم صرف گر آن دانهی در
صدف (دیدهی) سينهی حافظ بود آرامگهش
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Fler avsnitt
Visa alla avsnitt av رواق / Ravaqرواق / Ravaq med فرزآن finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.