ترس از رها شدن گاهی یک نفرین خانوادگی است که مثل هالهای تیره دور تنت پیچیده شده و قدم به قدم همراهت میآید. تو بزرگ میشوی، از خانهای که در آن قد کشیدی فاصله میگیری، شروع میکنی به کشف و ساختن دوبارهی جهان اما آن نفرین شوم هنوز با توست و وقت و بیوقت، گاه و بیگاه زورش را به رخت میکشد، دندانهای تیز و زردش را توی گردنت فرو میکند و یادت میاندازد که تو هنوز همان کودک رنجوری هستی که در بعد از ظهر یک روز پاییز، پشت پنجرهی کلاس کم نور مهدکودک زانوهایش را بغل کرده و زل زده به خیابان تا ببیند مامان یا بابا کی دنبالش میآیند.
بچهها رفتهاند، مربیها وسایلشان را جمع میکنند، چراغها یکی یکی خاموش میشوند، همه به خانه برمیگردند و فقط تو هستی که باقی ماندی. میترسی. از رها شدن. از نخواسته شدن. از تنها ماندن در دنیایی که برای جثهی کوچک و استخوانی تو زیادی بزرگ و بیرحم است.
دورههایی از زندگی هست که فکر میکنی نفرین را باطل کردی، جای پاهایت سفت شده و دیگر نمیترسی. اما کافیست اویی که حضورش در زندگیت را باور کرده بودی جواب پیامت را ندهد. برای بار بیستم در آن روز به متنِ سین نشده خیره میشوی و یک دفعه کاناپهای که رویش نشستی تبدیل میشود به مثلث برمودا و تو را درون خودش میکشد. دوباره پاهای بزرگت آب میروند و کوچک میشوند. خودت را میبینی که با یک جفت کفش سبز چسبی ایستادی پشت یک در بسته که هر چه زنگ میزنی و بهش مشت میکوبی، به روت باز نمیشود. صدای خودت را از اعماق کاناپه میشنوی که میگوید: «دوباره اتفاق افتاد. دوباره تنها موندم. هنوز هم مثل روزهای بچگی نخواستنیام.» بعد صدای بسته شدن صد تا در را میشنوی و خیال میکنی پشت تک تکشان ماندی.
در اپیزود پنجم پادکست زیرزمین با پدرام ابراهیمی از ترسهای از چشم افتادن و رها شدن حرف زدیم.
تهیهکننده: گوشهی پادکست
میکس و مسترینگ: گلسانا احمدی
رایا دیزاین استودیو حامی اپیزود پنجم پادکست زیرزمین
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
See omnystudio.com/listener for privacy information.
Fler avsnitt av زیرزمین
Visa alla avsnitt av زیرزمینزیرزمین med گوشهی پادکست, آنالی اکبری finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.
