Sveriges mest populära poddar
Aknoon | اکنون

قسمت چهل و چهارم، حسن معجونی، رشید کاکاوند

1 tim 53 min23 september 2025

اکنون ادامه دارد..

قسمت چهل و چهارم از فصل اول

مهمان: حسن معجونی 

با حضور: رشید کاکاوند


معرفی پادکست

دارکساید 

https://castbox.fm/ch/6905602


کتاب و سایر انتشارات

دایی وانیا (آنتون چخوف، هوشنگ پیر نظر، نشر قطره)

مرغ دریایی (آنتون چخوف، کامران فانی، نشر قطره)

سه خواهر (آنتون چخوف، سعید حمیدیان کامران فانی، نشر قطره)

باغ آلبالو (آنتون چخوف، سیمین دانشور، نشر قطره)

پیرمرد و دریا(ارنست همینگوی، ترجمه احمد کسایی پور، نشر هرمس)

مرد بالشی (مارتین مک دونا، امیر امجد)

ستوان آینیشمور (مارتین مک دونا، زهرا جواهری)

غرب غم زده ( مارتین مک دونا، بهرنگ رجبی)

مامورین اعدام ( مارتین مک دونا، بهرنگ رجبی)


شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….)

حسن معجونی (بازیگر و کارگردان تئاتر ایرانی، زاده ۱۳۴۷ ه.خ)

محمد طالب آملی (از شاعران بزرگ پارسی و طبری سرا سدهٔ یازدهم قمری است. او در ریاضیات، اخترشناسی، حکمت و عرفان دستی قوی داشته یکی از تواناترین شاعران سبک هندی است، ۱۰۳۶ - ۹۹۴ ه.ق)


فیلم، سریال، تئاتر ، نمایشنامه و فستیوال…

راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی، ۱۹۷۶ م)


موسیقی ( آلبوم، جشنواره ها ، موسیقی فیلم و ... )

آینه (فرهاد مهراد، اردلان سرفراز، حسن شماعی زاده، تنظیم منوچهر اسلامی، ۱۳۵۰ ه.خ)


اشعار و جملات و عبارات

وقتِ ضرورت چو نَمانَد گریز 

دست بگیرَد سَرِ شَمشیرِ تیز

(سعدی)

————-

۱

آن طفل یتیمم که ز بس بی‌کسم، از باد 

دریوزه کنم جنبش گهواره خود را


۲

از ضعف به هر جا که نشستیم، وطن شد 

وز گریه به هر سو که گذشتیم، چمن شد 

جان دگرم بخش، که آن جان که تو دادی 

چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد 

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم 

چون تاب جفای تو نیاورد، کفن شد

هر سنگ که بر سینه زدم، نقش تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد 

عشاق تو هر یک به نوایی ز تو خوشنود 

گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد 

از حسرت لعل تو ز خون مژه طالب 

چندان یمنی ریخت که گجرات، یمن شد

۳

در غربت مرگ بیم تنهایی نیست

یاران عزیز آن طرف بیش‌ترند

۴

من کیستم آخر ز کجا می‌آیم 

کآشفته چو طره صبا می‌آیم 

مانا که به خواب دیده باشم خود را 

خوش در نظر خود آشنا می‌آیم

۵

مرگ جان می‌دهد از حسرت افسردنِ ما 

گور لب می‌مکد از چاشنی مردنِ ما

هر نفس میکند از دیده ما جذب سرشک

خاک گویی شده افیونی خون خوردن ما

۶

نارسا بختم وگرنه همتم کوتاه نیست

اوج عنقا گیرم از بال مگش باشد مرا

من چراغم کشتنم را حاجت شمشیر نیست 

میتوان افشاند دامان که بس باشد مرا 

۷

هوشمندی جگر آسایی و جان فرسایی است

بر جنون زن که در او چاشنی رسوایی است 

به عبارات حکیمانه دل از دست مده

زان که چون قول کنی محض دکان آرایی است

۸

ما حذر از برق چشم زخم نداریم 

خرمن ما را تمام دانه سپند است 

تلخ تر از زهر چیست چاشنی صبر

تلخ تر از هر دو نوش داروی پند است

(طالب آملی)

-----------------

آهوی کوهی در دشت چگونه دودا

او ندارد یار بی یار چگونه بودا

(ابوحفص سغدی)

Aknoon | اکنون med Aknoontalks finns tillgänglig på flera plattformar. Informationen på denna sida kommer från offentliga podd-flöden.